الفيض الكاشاني

311

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

پيامبر ( ص ) فرمود : شرّ زبان او را از من قطع كنيد پس ابو بكر او را برد و صد شتر براى وى انتخاب كرد . آنگاه برگشت در حالى كه از خشنودترين مردم بود . پيامبر ( ص ) به او فرمود : آيا دربارهء من شعر مىگويى ، او پوزش خواست و مىگفت : پدر و مادرم به فدايت شعر را در زبان خود مانند حركت مورچه احساس مىكنم . آنگاه شعر زبان مرا مىگزد چنان كه مورچه ( انسان را ) مىگزد . و مرا از گفتن شعر گزيرى نيست . پيامبر ( ص ) تبسّم كرد و فرمود : « عرب شعر را رها نمىكند تا شتر ناله را رها كند » « 129 » يعنى عرب دست از شعر بر نمىدارد . مىگويم : ابو حامد معناى شعر را و اين كه بر كدامين سخن اطلاق مىشود بيان نكرد و چنان كه آفات نظير آن را شرح مىداد . پس بايد دانست كه شعر بر دو معنى اطلاق مىشود : يكى سخن هماهنگ و با قافيه چه حق باشد و چه باطل و بر سخن هماهنگ حق حمل مىشود . حديث پيامبر ( ص ) : « بعضى از اشعار حكمت است » و نيز حديث « براى خدا گنجينه‌هايى در زير عرش است و كليد آنها در زبان شاعران است » بر شعر حق ، صادق است ، و همچنين تمام رواياتى كه در ستايش شعر رسيده است چنان كه بيان خواهيم كرد زيرا مقصود از سخن حق و موزون سخنى است كه از دروغ خالى باشد . دوّم سخنى است كه داراى تخيلات آزار دهنده و دروغهاى بىاساس باشد ، چه وزن و قافيه داشته باشد يا نداشته باشد و تمام رواياتى كه در نكوهش شعر رسيده است بر اين نوع شعر حمل مىشود و قريش كه قرآن را شعر خواندند و به پيامبر ( ص ) شاعر گفتند منظور همين نوع شعر بوده است . چرا كه قرآن موزون نيست همچنين از اين قبيل است مجادلات متكلّمان و شبهه‌هاى بيهوده و گمراه كننده در مورد مذهبها . امام باقر ( ع ) در مورد اين آيهء شريفه وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ ، فرمود : « آيا ديده‌ايد كسى از شاعرى

--> ( 129 ) اين حديث را مسلم در ( صحيح ) ، ج 3 ، ص 108 از حديث رافع بن خديج روايت كرده و پيش از اين گذشت ، و طبرى آن را در حوادث سال هشتم هجرى ايراد كرده است .